آرمینآرمین، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

عشق مامان و بابایی

تولد

1394/1/6 9:56
نویسنده : گلی موسوی
97 بازدید
اشتراک گذاری

سلااااااااااااااام آرمین خوشکلم بالاخره اومدی تو بغل مامان و همه را غافل گیر کردی پسرم

در تاریخ 12 اسفند 93 یعنی 24 روز زودتر بدنیا اومدی

پسرم میخواسته عید پیش مامان و بابا باشه

روز 3شنبه یعنی 12 اسفند برای نمازکه پاشدم دیدیم آبه زیادی ازم اومد و خودمو خیس کردم خیلی ترسیدم و فهمیدم کیسه آبم پاره شده سریع زنگ زدیم مادرشوهرم و ساعت 6 صبح رفتیم بیمارستان معاینه که کرد گفت دهانه رحمت 2 سانت باز شده ماهم سریع کارامونو کردیم و راهی یزد شدیم تو بیمارستان خیلی اذیتم کردن تا اینکه ساعت 1 پذیرش شدم از ساعت 2 دردام شروع شد و با آمپول فشار که زدن دردام به اوج رسید خیلی سخت بود ولی من بخاطر پسرم تحمل کردم تا اینکه ساعت 8:20 شب آرمین با زایمان طبیعی بدنیا اومد و ماما گذاشتش رو شکمم خیلی حس خوبی بود همون موقع برای خوشبختی پسرم دعاکردم

پسرم خیلی گریه میکرد دکتر گفت بچت از لحاظ تنفس مشکل داره و چون اینجاتخت خالی ندارن باید اعزام بشه بیمارستان گودرز انگار دنیا رو سرم خراب شده وقتی میدیدم مادرای دیگه بچه هاشونو بغل کردن ولی پسر من پیشم نیست گریه میکردم

تا اینکه فرداش مرخص شدم و رفتم آرمین رو دیدم که تو ان آی سی یو بود دلم به حالش خیلی سوخت ولی نذاشتن پیشش باشم گفتن فردا بیا

منم فردا رفتم اونجا ولی بابایی برگشت خونه

لحظات خیلی سختی بود از یه طرف محیط بیمارستان یه طرف بخیه هام که درد میکرد و باید از پله ها بالا پایین میرفتم و از طرفی پسرم که سینه نمیگرفت و مجبور بودم شیر خشکش بدم

تا اینکه 17 اسفند مرخص شدیم  و اومدیم خونه باباببزرگ هم جلو پسرم گوسفند قربونی کرد و لحظات خیلی خوبی بود

الان که 6 فروردین هست یعنی تاریخ واقعی که تو باید بدنیا میومدی ولی مهم اینه که خداروشکر پسرم سالمه

ولی یه غصه بزرگی که دارم اینه که شیر خودمو نمیخوری و عادت به شیشه کردی فنج کوچولوی مامان
 

پسندها (2)

نظرات (0)